عملیاتی استانی ۹۶-۹۵

بروشور درس پژوهی خانم نوروزی

بروشور درس پژوهی

بروشور درس پژوهی

خلاصه درس پژوهیدرس پژو هی اصلی

درس پژوهی صحرایی

ده گام اساسی در فرایند درس پژوهی (۱)

درس پژوهی

درس پژوهی تدریس فرصت ساز (۱)

چرخه درس پژوهی

فرآیند_اجرایی_درس_پژوهی

راهنمای_عملی_درس_پژوهی (۳)

یکی از محور های برنامه عملیاتی درس پژوهی می باشد برای آشنایی بیشتر همکاران مبانی تهیه شده توسط دبیر خانه راهبری علوم اجتماعی از طریق فایل زیر برای همکاران قابل دریافت می باشد .

۴_۳۲۹۴۱۱۰۱۶۵۰۶۹۹۹۳۶۲ (۲)

۴_۳۸۶۱۸۸۴۸۲۷۰۵۳۵۸۹۴۵

باسلام حضور همکاران محترم و سرگروه  های محترم

برنامه عملیاتی سال جاری جهت برنامه ریزی از طریق لینک زیر قابل دریافت می باشد.

 

عملیاتی استانی ۹۶-۹۵

q8r1dv6v2i2k5eb33vb

۱۰ sociology

۱۰-۲ sociology

۱۰-۳ sociology

با تشکر از همکار گرامی سرکار خانم محبوبه پورشفیغی سر گروه محترم استان کرمان .

آغاز توانستن : تقدیم به معلمانی که “الف” آغاز را به ما آموختند

نمی دانستم.
هیچ چیز نمیدانستم
و نمی دانستم که نمی دانم،
اما تو می دانستی و می توانستی
و همین بس بود که دستهایم را بگیری
و در کلاس مهربانیت بنشانی
و نخستین حرفهایم را برایم هجی کنی.
ازآن به بعد در کلاس تو
– که به اندازه همه خوبی ها وسعت داشت-
می نشستم و از پنجره نگاهت
آسمانی را می دیدم که آرزوهایم را
چون خورشیدی روشن در بر گرفته بود.
چه خوب بودی تو. چه ساده،چقدر مهربان!
و من در چشمهایت مهری می دیدم
که بوی دامن مادر را می داد،
وقتی که ریحان می چید
و بوی دستهای پدر را،
وقتی که خسته از کار بر می گشت،
وضو می گرفت، و در گوشه ایوان نماز می خواند.
آن قمری قشنگ
که همیشه پشت پنجره می نشست
و خبرهای خوب کلاس را برای مادرها می برد
هنوز هست!
و آن کلاغ پیر که خبر چین بدیها بود.
من از کتاب چه می فهمیدم!؟
من از شعر،چه می دانستم؟
من داستان ندیده بودم!
من خاطره نچشیده بودم!
من با همه اینها
در کلاس تو دوست شدم
و با تو در کلاس مهربانی.
یادت هست نوشتی : ابر … باران بارید!
نوشتی:آب … سیراب شدم!
نوشتی:بهار… درخت ها برخاستند!
نوشتی:رود … دریاها موج برداشتند!
و من فهمیدم که دانستن آغاز توانستن است.
افسوس نماندی
تا برگهای دفتر خاطراتم را بخوانی
حرفهایم را بشنوی
و غلط های دیکته زندگیم را درست بنویسی.
هنوز در خاطره آن روزم
که همبازی کودکی هایم  شدی
تا از پله های نوجوانی بالا بیایم
و جوانی ام را به تماشا بنشینم.
هنوز حرفهایت پرده های دلم را می نوازد
و صدایت در کلاس خیالم می پیچد:
“آن مرد،با اسب آمد.
آن مرد در باران آمد.”
هنوز چشم انتظار آن روزم
که آن مرد با اسب بیاید
و در باران اشکهایم،تن بشوید
و راه چون تو شدن را، به من بگوید

ای معلم خوبی ها…..  

بر خاطره ی زمان طراوت بارید
بر کام جهان دمی حلاوت بارید
رشکی به دل تمام دریاها شد
آن خم که بر او ابر ولایت بارید

نشانم ده صراط روشنم را
                              خودم را، باورم را، بودنم را
                                                  خداوندا من از نسل خلیلم
                                                                              به قربانگاه می آرم «منم» را
                                                                                           قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک 

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست

عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است

عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است

عید بر همه مبارک